بديع الزمان فروزانفر
281
شرح مثنوى شريف ( فارسى )
اوليا از يكديگر بيگانه و جدا نيستند و همه ظهور يك حقيقتاند و در آن صورت موسوى دشمن عيسوى و مسلمان خصم اين هر دو نخواهد بود بلكه با يكديگر دوست و برادر و يار و ياور خواهند شد و از هم نفرت نخواهند داشت و جامعهى بشرى در نتيجهى اتحاد و هم قدمى ، غرق در لذت و خوشى خواهد بود . صورت سركش گدازان كن به رنج * تا ببينى زير او وحدت چو گنج طريق رهايى از صورت نزد صوفيه مجاهده و ريشه كن ساختن هوى و آرزوست نه ويرانى بدن بمعنى خود كشى و بىتوجهى بحفظ بهداشت و صحت و استقامت اعضا براى آن كه مانع انسان از اتحاد و يگانگى همين اغراض و آرزوهاى نفسانى است و بدين جهت كسانى كه غرض كمتر بر آنها دست تسلط گشوده است از خلاف و نزاع دورتراند و آنها كه شهوت و اميال نفسانى بر آنها مستولى است غالبا و باندك چيزى راه دشمنى و عناد مىسپرند پس اگر كسى بتواند اغراض را در خود بكشد آن چه مايهى غيريت و دوگانگى است از وجود او نفى و طرد مىشود و بوحدت دست مىيابد و اگر ما بتوانيم كه بر اثر مجاهدت و نفى اغراض ، باطن خود را بزداييم و مهذب سازيم بنوع ديگر از وحدت نيز مىرسيم و آن وحدت و يگانگى اجزاى جهان و شهود حق در آنها و فناى آنها در وجود حق تعالى است كه صوفيه آن را غايت معرفت و شهود مىشمارند . ور تو نگذارى عنايتهاى او * خود گدازد اى دلم مولاى او او نمايد هم به دلها خويش را * او بدوزد خرقهى درويش را مولى : بنده و مملوك . خرقه : پارهى جامه ، قطعهى كهنه از نوع بافتنى و پوست ، وصله و پينه ، جامهى پينه زده و وصله دار ، جامهى مخصوص صوفيان كه از قطعههاى مختلف و